چگونه به جای بیان ارزش های خود، آنها را نشان دهید

توسط:
فوربس فارسی

 

امسال، زمان به سختی جلو می رود. نه فقط به دلیل محیط سیاسی بلکه بیشتر به دلیل برنامه هایتان در محیط کاری.
شما در طی این زمان کارهای بسیاری را به اتمام رساندید. در پروژه هایی درگیر بودید که برنامه ریزی شده بودند و برخی دیگر بدون برنامه ریزی اتفاق افتادند. برخی از آنها بحرانی، چالش برانگیز و جالب بودند که مهارت هایتان را مورد آزمایش قرار می دادند. برخی دیگر نیز پروژه ای عادی بودند و صبر شما را مورد آزمایش قرار می دادند.

در هر حال، شما سخت کار کرده اید و به عنوان یک شخص حرفه ای رشد پیدا کردید و استعدادهای تازه ای را در خود توسعه دادید. اگر با نقشی جدید در بازار مشغول به کار هستید ببینید چگونه در ۱۲ ماه گذشته رشد پیدا کرده اید.

وقتی مصاحبه می کنید، چه برای یک نقش متفاوت در همان سازمان و چه برای یک کارفرمای جدید، بایستی آنچه را که بر روی میز می برید در نظر داشته باشید. اما فقط لیست کردن مهارت های خود در رزومه کافی نیست.

در بالای رزومه خود نوشته اید: “شخصی سخت کوش ، حرفه ای و نوآور با پیشینه هایی ثبت شده از موفقیت.”
این جمله جالب است، اما شما یک نتیجه گیری عمومی و خودخواهانه را ادعا می کنید. این برای کارفرمایی آینده نگر به معنای “کم یا هیچ” است پس سعی کنید در حین مصاحبه، در خصوص استعدادها و مهارت های خود (تمام مراحل لازم در گفتگو) صحبت کنید.

اما آنچه شما در خصوص توانایی های خود بیان می کنید، نتیجه گیری محسوب نمی شود بلکه داستان ساده ایست که می توانید با گفتن آن به مصاحبه کننده ثابت کنید که چیزی برای عرضه دارید.

اجازه دهید در خصوص داستان گویی بیشتر توضیح دهیم.

شما چه در حال حاضر مشغول فرآیند مصاحبه باشید و چه به سادگی شروع به ساختن برند شخصی خود کرده باشید، همیشه باید فکر کنید که چگونه خود را در بازار متفاوت سازید. اینگونه فکر کنید که صرف نظر از صنعتی که در آن کار می کنید و اینکه آیا سازمان شما محصولات یا خدماتی ارائه می دهد، “شما” محصول اصلی و کلیدی هستید که ارائه می کنید – صداقت، انضباط شخصی و ایده های ابتکاری شما.

از این منظر فکر کنید که ” من چه چیزی را برای ارائه ادعا می کنم و چگونه می توانم این ارزش را اثبات کنم؟ ”
من نمی توانم بخش اول سوال را برای شما پاسخ دهم. اما نکته دوم ساده است – شما ارزش خود را از طریق داستان دستاوردهای خود ثابت می کنید. داستان ها واقعیت را تشدید می کنند و نیازمند مهارت هستند.
برخی از آنها بیش از حد کوتاه و خالی از نکته و برخی دیگر خیلی مبهم، طولانی و خسته کننده هستند.

• بیان کردن داستان هایی در خصوص دستاوردهای خود، تکبر نیست:

مگر اینکه حقیقت را با اغراق بیان کنید و واقعیت را نگویید؛ زیرا این دروغ گویی محسوب می شود و شما را در معرض افشاگری قرار می دهد.
گفتن چنین داستان هایی به شما اجازه می دهد تا پشتوانه ای برای نتیجه گیری ها و مهارت هایی که ادعا می کنید داشته باشید. اگر شما نمی توانید بگویید که چه زمانی به صورتی حرفه ای موفق بوده اید، پس چرا باید شما را استخدام کنند؟
شما می توانید داستان هایی معنی دار در مورد موفقیت خود بیان کنید، نه از منظر اینکه “ببینید چقدر من عالی هستم” بلکه از این منظر که “این گروه یا شخصی با یک چالش مواجه شد و من به اندازه کافی خوش شانس بودم که بتوانم به آنها در حل این مشکل کمک کنم.”

• لازم نیست برای بیان یک نکته، داستانی طولانی و پیچیده بیان کنید:

برای شخص شنونده، حقایق داستان خود را به عناصر کلیدی مهم تقسیم کنید: نه خیلی کوتاه که داستان شما بیش از حد مشتاقانه به نظر برسد مانند “من این را انجام دادم” و نه چندان طولانی که فرد شروع به فکر کردن کند که ” او با این داستان به کجا می خواهد برسد؟ ” . داستان خود را برای پاسخگویی به نیازهای مصاحبه آماده کنید. ممکن است چه مسائلی را شخص دیگری به عنوان یک چالش برای نقش شما ایجاد کند؟
چه داستانی را می توانید به اشتراک بگذارید که نشان دهد شما با این چالش روبرو شده اید؟

• داستان ها دارای ساختار هستند:

هر داستان دارای یک نقطه ی شروع، میانی و پایان است. تمامی داستان ها با مبانی از حقایق در زمان یا مکان آغاز می شوند.
یک شرکت کوچک درPeoria وجود دارد …
در حومه بوستون …
یک ماه قبل از کار فعلی ام …
دو هفته پیش، سه شنبه …
(توجه کنید اگر “دو هفته قبل سه شنبه” نیز همان ” یک ماه قبل از کار فعلی ام” است پس داستان دیگری پیدا کنید.)
تمام داستان ها با یک خط به پایان می رسند که به شما می گوید داستان به اتمام رسیده است.
در مورد شما، این خط باید چیزی شبیه به “بنابراین این احساس عالی بود که قادر به حل این مشکل برای مشتری بودم.”
این نوع پایان دادن، استعداد شما را برجسته می کند و در عین حال متواضع و سپاسگزار به نظر می رسید تا متکبر.
طول و محتوای وسط داستان بر اساس مخاطبی که با آن صحبت می کنید و نیازهای در لحظه، تغییر پیدا خواهد کرد.
هر داستان دارای جزئیات بی شماری است که برخی از آنها ما را در رساندن نکته ی اصلی کمک می کنند اما توجه داشته باشید که ممکن است اختصار نیز ایجاد گمراهی کند.

• منفی نباشید:

هیچ کس منفی نگری را دوست ندارد. داستان شما هرگز نباید در خصوص شکست خوردن شخصی دیگر باشد. شما می توانید مشکلی که وجود داشته است را برجسته کنید، اما نه اینکه خود شما بخشی از ایجاد کننده ی مشکل باشید.
هنگامیکه می خواهید یک نمونه ی شکست را به اشتراک بگذارید باید احساس راحتی داشته باشید ( البته که یک شکست کوچک نه یک فاجعه ی بزرگ) و حتی پس از آن باید تمرکز داستان در خصوص چگونگی انجام درست کارها در پایان ماجرا باشد – نه در خصوص مجازات شخصی خود.

• از داستانی برای نشان دادن یک سوال استفاده کنید:

“من به تازگی با یک گروه فناوری که باید پروژه یX را به اتمام برسانند، همکاری می کنم. چگونه با این مسائل برخورد می کنید؟ ”
این سوال ساده، زمینه ی بیان یک “داستان” را فراهم می کند. سوال حقیقی و مشخص به مصاحبه کننده نشان می دهد که هر دوی شما درک درستی از مسائلی که شرکت با آن روبرو است را دارید و قبلا با این مشکل مواجه شده اید.
از آن به بعد دیگر گفتگو کمتر در خصوص مجموعه مهارت های خاص شما پیش می رود و بیشتر به چگونگی استفاده از این مهارت ها جهت حل چالش های مصاحبه کننده پرداخته می شود.
شما می توانید در یک مصاحبه با پرسش سوالاتی مرتبط و متفکرانه حتی قبل از وارد شدن به حوزه ی مهارت های خود بسیار زیرک به نظر برسید.

• تقویت عناصر داستان خود که موجب جلب حواس پنج گانه می شود:

مردم بیشتر دوست دارند داستان هایی را به یاد داشته باشند که حواس پنج گانه ی آن ها را (چشایی، شنوایی، بویایی، بینایی و لامسه) را جلب کرده باشند. مصاحبه گر فقط شما را به صورت انتزاعی ارزیابی نمی کند بلکه او شما را در مقایسه با بسیاری از نامزدهای دیگر ارزیابی می کند. هر چه بیشتر داستان شما خاطره انگیز باشد، به احتمال بیشتری به خاطر خواهد ماند.
ماه گذشته من به یک معاون ارشد در شرکتی حقوقی که در زمینه مشارکت فعالیت داشت، مشاوره می دادم. او یک وکیل هوشمند با مهارت های فنی عالی بود، اما روحیه ی آرام او باعث می شد نتواند ارتباطی قوی با مشتریان داشته باشد.
همانطور که ما دور میز عظیم اتاق کنفرانسش نشسته بودیم، او با حالتی خجالتی اظهار کرد که هیچ داستانی برای گفتن ندارد و من صراحتا باور نداشتم. (شما نمی تواند برای مدتی طولانی مشغول به کار باشید، بالای ۱۰ ساعت در روز کار کنید و داستان های زیادی برای گفتن نداشته باشید).
او فقط نیازمند چند سوال در رابطه با زندگی کاری خود بود تا متوجه شود که هر مشتری که به او کمک کرده است، هر پروژه ای که او کار کرده است، همه نمونه هایی از موفقیت او را ارائه می دهند. هر کدام از آن ها عناصر فراوانی را برای بیان استعدادهای مختلف او در جهت کمک به شرکت فراهم می کنند.
هنگامی که او به هریک از آن لحظات از منظر یک داستان نگاه کرد، دیگر قادر بود ارزش خود را با اعتماد به نفس بیشتری بیان کند. صدای او قوی تر و زبان بدن او متحرک تر شد. او به سادگی قانع کننده تر شد و من معتقدم شما هم می توانید اینگونه باشید.

این فقط نمونه ای بود تا شما متوجه شوید در حالی که به فرصت های جدید و متفاوت در محیط کار نگاه می کنید، داستان های خود را در خصوص موفقیت های حرفه ای خود به خاطر داشته باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *